در یک صبح مهآلود، پسری ۱۲ ساله در ایستگاه قطار، منتظر قطارش بود. زنی غریبه با چشمانی مهربان، با او همکلام شد و لحظهای گرمی به او بخشید. این برخورد کوتاه، سالها بعد در قلب آن پسر به یکی از زیباترین داستانهای ادبیات هند تبدیل شد. آن پسر، روسکین باند بود و آن داستان، «زن سکوی شماره ۸». خود باند گفته است که این داستان کاملاً زندگینامهای نیست، اما بسیاری از داستانهایش ریشه در لحظات واقعی و بهظاهر فراموششدنی زندگی او دارند .

احمد دریادل
سلام. من احمد دریادل هستم. به وب سایتم خوش اومدی.
داستان از اینجا شروع شد. از یه کنجکاوی ساده؛ روزی که برای اولین بار صفحه ی کامپیوتر رو دیدم و فهمیدم که پا گذاشتن توی مسیر یادگیری و استفاده از سیستم های کامپیوتری برام خوبه و راه منه. تو یه روز ناخودآگاه وارد دنیای کدنویسی شدم. دنیایی از کلمات، کارکترها،تگ ها و پرانتزها. هیچ چیزی برام واضح نبود جز این حس که «اینجا یه چیز جذابی داره اتفاق می افته». از همون روز بود که کم کم پشت پرده ی این صحنه ی رنگارنگ رو کاوش کردم و حالا بعد از بالای 20 سال تجربه ی حرفه ای، توی دنیای طراحی وب و توسعه ی فرانت اند و بک اند، خونه ام شده. من به طراحی و کدنویسی به چشم یه پل نگاه می کنم؛ پلی بین نیازهای یه کسب و کار و تجربه ی یه کاربر واقعی. هر پروژه ای که دستم می گیره، برام مثل یه چالش جدید و یه فرصت برای خلق چیزیه که قبلاً وجود نداشته، و این همون چیزیه که باعث می شه صبح ها با انگیزه بیدار بشم.
جهت مسیر از کجا شکل میگیره؟
توی مسیر این سال ها، به یه نکته ی کلیدی رسیدم: کاربر، همیشه محور همه چیزه. هر تصمیمی که توی طراحی یا کدنویسی می گیرم، با این سوال همراهه که «این کار چطور تجربه ی آدمی که قراره از سایت استفاده کنه رو بهتر می کنه؟». برای من، سرعت، سادگی و زیبایی سه ضلع یه مثلث اند که هیچ کدوم رو نباید فدای دیگری کرد. یه سایت می تونه خیره کننده باشه، ولی اگه بارگذاریش طول بکشه، هیچ کس نمی مونه تا اون رو ببینه. یا برعکس، سریع باشه ولی انقدر شلوغ و بی نظم طراحی شده باشه که کاربر گیج بشه. من سعی می کنم توازن رو حفظ کنم؛ اونم با استفاده از تکنولوژی های روز.
حالا که اینجا هستی، احتمالاً داری کنجکاوی می کنی که ببینی پشت این صفحه چه کسی قرار داره. خوب، من همون کسی ام که شب ها با یه فنجون قهوه خیلی غلیظ و تلخ پای مانیتور میشینه و تا وقتی که یه انیمیشن درست حرکت نکنه یا یه رنگ بندی به دلم نشینه، دست از کار نمی کشم. برای من، کدنویسی فقط نوشتن یه سری دستور نیست؛ یه جور بازیه، یه چالش، و گاهی یه راه برای فرار از روزمرگی. توی این سال ها، یاد گرفتم که هر پروژه ای داستان خودش رو داره، هر مشتری یه دنیای خاص خودش، و هر خط کدی می تونه یه چیزی رو توی زندگی کسی تغییر بده. شاید به خاطر همینه که هنوز بعد از این همه مدت، با دیدن یه سایت تمیز و خوب، ذوق می کنم و با خودم می گم «چه کار قشنگی!». و خب، این منم؛ یه آدم ساده با یه عشق بزرگ به خلق کردن توی دنیای وب.
آخرین نوت ها
همه نوت ها ←آلیس مونرو، نویسنده کانادایی و برنده نوبل ادبیات، در حالی که خانهدار و مادر سه دختر بود، شروع به نوشتن داستانهای کوتاه کرد. او میگفت برای نوشتن، زمانی را انتخاب میکرد که بچهها خواب هستند و در همان اتاق به فکر کردن درباره داستانهایش مشغول میشد. اما مشکل اینجا بود که اگر زن همسایهای به در میزد، او نمیتوانست با گفتن «مشغول فکر کردن هستم» کسی را راهی کند!او شیوه داستان کوتاه را انتخاب کرد، چون به عنوان یک مادر، فرصت کافی برای نوشتن رمان نداشت.
تئودور روزولت، رئیسجمهور آمریکا، در یکی از زمستانهای سخت، با یک قایق بداهه به تعقیب دو دزدی رفت که قایق او را دزدیده بودند. پس از چند روز، آنها را یافت و دستگیر کرد. سپس در میان برفهای بینهایت، ۴۰ مایل پیاده به ایستگاه قطار رفت تا دزدان را به عدالت بسپارد. نکته جالب اینجاست که مورخ دیوید مککالو میگوید روزولت در تمام این مدت، کتاب «آنا کارنینا» را میخواند.
آلبرت انیشتین، نابغه فیزیک، ظاهراً دیر شروع به حرف زدن کرد و پدر و مادرش نگران رشد ذهنی او بودند. تا اینکه یک شب سر میز شام، انیشتین سکوت خود را شکست و گفت: «سوپ خیلی داغ است.» پدر و مادرش که از این موضوع بسیار خوشحال شده بودند، پرسیدند چرا تا به حال حرف نزده است. انیشتین پاسخ داد: «چون تا حالا همه چیز مرتب بود!»
در مهمانی یکی از بانوان اشرافی پاریس، نجیبزادهای مغرور به الکساندر دوما، نویسنده فرانسوی، گفت: «ببخشید آقای دوما، آیا این درست است که پدرتان مولاتو (دورگه) بوده است؟» دوما پاسخ داد: «درست است.» نجیبزاده ادامه داد: «پس پدربزرگتان سیاهپوست بوده است؟» دوما گفت: «بله.» نجیبزاده با تمسخر پرسید: «پدربزرگ بزرگتان چه بوده؟» دوما با جدیت پاسخ داد: «میمون. بله، همانطور که میبینید، اصالت من از جایی شروع میشود که اصالت شما تمام میشود!»
【 کدنویسی شده با همراهی ☕ + ❤️ = 🫶 】