آلبرت انیشتین، نابغه فیزیک، ظاهراً دیر شروع به حرف زدن کرد و پدر و مادرش نگران رشد ذهنی او بودند. تا اینکه یک شب سر میز شام، انیشتین سکوت خود را شکست و گفت: «سوپ خیلی داغ است.» پدر و مادرش که از این موضوع بسیار خوشحال شده بودند، پرسیدند چرا تا به حال حرف نزده است. انیشتین پاسخ داد: «چون تا حالا همه چیز مرتب بود!»

احمد دریادل
سلام. من احمد دریادل هستم. به وب سایتم خوش اومدی.
«بعضی وقت ها فکر می کنم مغز آدم یه مرورگره با هجده تا تب باز؛ یکی موسیقی پخش می کنه، یکی فیلمی که دیروز دیدی رو مرور می کنه، یکی نگرانی فردا رو لود کرده، یکی هم داره بی هدف توی خاطرات اسکرول می کنه. اینجا اما قرار نیست هیچ کدوم از اون تب ها رو ببندم. فقط گاهی دلم می خواد یه تب جدید باز کنم؛ جایی برای چیزهایی که نه خیلی جدی ان، نه خیلی بی مایه. یه ایستگاه بین راهی ذهنی. خوش اومدی.»
نوت ها
همه ←نگاه کن به من این منِ غرق تو، برای تو یک عمرو پرپر زدمبرای دوباره تورو داشتن، به هر احتمالی بگی سر زدمتو معجون تنهایی و عمرمی، نمیذارم از حوصلهم سر بریاگه توی احوال بَد دیدمت، نباید که با حال بدتر بری
در مهمانی یکی از بانوان اشرافی پاریس، نجیبزادهای مغرور به الکساندر دوما، نویسنده فرانسوی، گفت: «ببخشید آقای دوما، آیا این درست است که پدرتان مولاتو (دورگه) بوده است؟» دوما پاسخ داد: «درست است.» نجیبزاده ادامه داد: «پس پدربزرگتان سیاهپوست بوده است؟» دوما گفت: «بله.» نجیبزاده با تمسخر پرسید: «پدربزرگ بزرگتان چه بوده؟» دوما با جدیت پاسخ داد: «میمون. بله، همانطور که میبینید، اصالت من از جایی شروع میشود که اصالت شما تمام میشود!»
تئودور روزولت، رئیسجمهور آمریکا، در یکی از زمستانهای سخت، با یک قایق بداهه به تعقیب دو دزدی رفت که قایق او را دزدیده بودند. پس از چند روز، آنها را یافت و دستگیر کرد. سپس در میان برفهای بینهایت، ۴۰ مایل پیاده به ایستگاه قطار رفت تا دزدان را به عدالت بسپارد. نکته جالب اینجاست که مورخ دیوید مککالو میگوید روزولت در تمام این مدت، کتاب «آنا کارنینا» را میخواند.
این اولین پست متنی هست که روی سایت ارسال میکنم :))
مجله و تصاویر
همه ←【 کدنویسی شده با همراهی ☕ + ❤️ = 🫶 】

